نمونه ی درخشانِ طنز مدرن.
"طنز" واژه ی تازه ای در زبان فارسی نیست. اما کاربُردِ آن برای مبارزه با خشک مغزی و قشری گرایی خرافه پرستان و دشمنان آزادی و آبادی و شادی، تازه است. واژه طنز را در دهه ی 50 شمسی برای این ساختهاند که آثار کسانی مانند دهخدا را از «لیچارگویی»ها و «مزهپراکنی»های افرادی مانند خاکشیرِ اصفهانی، میرزا اشتها، آسیدعباس فرات، مهدی سهیلی، ابراهیم صهبا، ابوالقاسم حالت و نویسندگان صفحههای شوخی و سرگرمیهای روزنامهها جدا کنند.
متاسفانه از آغازی دهه 60 شمسی به این سو، واژه ی "طنز"، بجای فکاهی برای هجو، هزل، طعنه، مطایبه، لیچار، جوک، کمدی و مزه پرانی بکار برده می شود. اما یادداشتِ زیر نمونه ی درخشانی از طنز امروز است. چاپ این نوشته در روزنامه ی نگین کرمان، سبب توقیف شدنِ آن نشریه شد.
..............................
موضوع انشا :
کشور خارج کجاست؟؟؟
کشور خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند. جایی که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند، در حالی که در مملکت ما فقط چند نفر با ناموس ِهمه ، کار دارند. آن کشور رئیس جمهورش فقط یکدست لباس دارد و پیاده راه می رود. بیچاره خودش با زنش، یا اگر زن است با شوهرش، باید برود خرید، اما با جیب خالی، کراوات می زند و پز می دهد. جیب خالی، پُزعالی! در بعضی جاهاش که گاهی هم رهبرش زن است و هم نخست وزیرش. راستی در اون کشورها مرد پیدا نمیشه؟
در کشور خارج که همه غرب زده اند، مردم همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: یو آر …؟
اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی و صحبت از دیگران در پیش و پشت سرشان هستیم. خارجی ها همه ش ساندویج کوفتشان می کنند، اما از برکت اسلام، در ایران ، همه چیز داریم؛ نان، گوشت، برنج، ماکارونی همه فت و فراوان و ارزان. اما فرق اصلی ما با آنها در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم و هی نق می زنیم، اما مقاماتمان میگویند؛ دارید ، خوبش راه هم دارید. پس خفخون بگیرید، بحمدالله همه چی دارید. ما از بس که کوردل و نفهم هستیم ، هی میگوییم پس کو؟؟؟ آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش. در خارج اما اینطوری نیست چون در آنجا کسی چیزی حالیش نیست.
کشور خارج جای عقب افتاده ای است که گشت ارشاد ندارد. آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند.آنجا هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه برای تابستان مناسب است. خارجی ها از بس که پوست کلفت هستند، از دیدن موی زن نامحرم هیچ مرگشان نمی شود. اما در اینجا یک تار موی زن، عرش خدا را به لرزه در می آورد. خیلی کارای دیگه هم همین طور.
خارجی ها فکر می کنند که ما در جنگ جهانی هستیم که همه چیزمان کوپنی و سهمیه بندی شده است. حالیشان نیست که ما همیشه داریم امتحانات خدا را پس می دهیم. اما خدا به آنها محل سگ هم نمی گذارد و هیچوقت آنها را امتحان نمی کند. اون بدبخت ها نه می دانند عالم روحانی کیست و نه حوزه علمیه چیست. اگر با آنها از احکام الهی و نوره کشیدن و غسل خاکی و ازدواج موقت بگویید، می گویند؛ "وات آر یو تاکینگ ابات". بی شرف ها آنقدر سوسول هستند که زنانشان را با خودشان برابر می دانند و در کمال بی غیرتی، آنها را با خودشان به کوچه و خیابان می برند. خب البته تقصیری هم ندارند. اونا یک استاد مطهری نداشته اند که درس اخلاق و طهارت بهشان بیاموزد. ما داشته ایم و اکنون یادگارآن شهیدِ بزرگ دایم برای همپالکی هایش لاو می ترکونه و اونها را "جاکش" و "پفیوز" خطاب می کنه!
شاید باورتان نشود اگر به شما بگویم که در کشور خارج، مردم کفش به پا به کلیسا می روند و هنوز یاد نگرفته اند که برای ورود به کلیسا و مسجد باید کفشهایت را در کیسه نایلون بگذاری و به دست بگیری. آنقدر هم خرند که با موسیقی با خدا راز و نیاز می کنند وحالیشان نیست که خدا شوخی بردار نیست و در روز قیامت سیخ تو چیز گناهکاران می کند و حالشان را جا می آورد.
مردم کشور خارج به بزرگترانشان احترام نمیگذارند و جلوی آنها می گوزند. آنها هیچ وقت آل پاچینو و جرج کلونی و آنجلینا جولی را، نمی فرستند دست بوس اسقف و پاپ تا بلکه عبرت بگیرند و تو فیلم هاشان کارهای بد نکنند. در کشور خارج نه میدان آزادی هست، نه تیم استقلال، نه استخر فرح، نه زندان گوهردشت و رجایی شهر و نه انقلابی های نستوهی مثل برادر سعید طوسی. حالا که صحبت از انقلاب و ایثار شد، جا دارد که من هم انشایم را با سلام فرمانده به پایان برسانم.
ما در ایران تعداد صندلی های دانشگاه هایمان از متقاضی ها بیشتر است
بس که علم داریم !!! فیلم های ما در ایران هیچ وقت پایان غمگین ندارد بس که ما شادیم !!! ولی خارجی ها همه افسرده هستند و همه اش در فیلم ها در حال خون ریزی و کارهای بد بد !!! در حالی که همه میدانند لذت هر فیلمی به عروسی انتهای آن است!!! آن ها بس که سوسول هستند ، هر 4 سال یک نفر میشود همه کاره مملکتشان ،
ولی ما همیشه گفته ایم که حرف مرد یکی ست.


