کـورش، گذشته و آینـده

هرودوت تاریخ نگارِ دیگرِ یونان باستان نیز با ستایش و شگفتی از کورش یاد کرده و آورده است که در روزگارِ او، ایرانیان تصمیم درباره ی هر موضوع مهم را دوبار می گرفتند؛ یک بار شباهنگام پس از باده گساری و سپس فردای آن روز پس از هشیار شدن. آنگاه اگر هردو پاسخِ گروه تصمیم گیرنده یکی بود، دست به آن کار می زدند. این شیوه ی بحث و گفتگو و رای گیری در پیوند با مسائل اساسی کشور برای آن بود که آنان می خواستند که رای عقل و دل را جدا از یکدیگر بگیرند، زیرا باور داشتند که اگر هرآن دو - عقل و دل - کاری را درست بدانند، کارورزان و سپاهیان نیز با "جان و دل" بدان خواهند پرداخت. اگر ملتی در بیست و پنج سده ی پیش، این اندازه ریزبینی و ژرف نگری در پرونده ی استراتژی های کاردانی و برنامه ریزی خود داشته است، بایسته است که امروز آن ملت از خود بپرسد که چرا و چگونه اکنون کشور به این روزگار نکبت بار رسیده است. فراتر از آن، پرسش بنیادی تر این خواهد بود که آیا امروز آموزه های کورش می تواند سودی برای ایران و ایرانیان داشته باشد؟ آنگاه اگر پاسخ مثبت است، باید پرسید که چه سودی؟ چرا؟ چگونه؟ و با چه راهکاری؟

به گمان من کوشش در پاسخ یابی برای این پرسش ها، زیبنده ترین راه بزرگداشتِ میراث کهن و ارج گذاری به آن هاست.

دنبـــاله

مـا از شـما کـه می روی آغـــــاز می شـــویـم

توفنده باد آتش خشمی

که خطبه های شمایان را

با فاضلابِ شهر یکی می کند

و راه های روشنِ فردا را

در پیش چشم های کورتان

از روی سنگ های گورتان گذر می دهد

.

ما از شما که می روی آغاز می شویم

در رنگ های روشنی از تازه زیستن

در واژه های ساده ای از لبخند،

ما با تمام چلچه ها هم ترانه ایم

.

دیوانه وار می رود این رود

دریا نشسته تشنه و بی تاب

دیوانه وار باش

بمان

پایدار باش

خـطِ ســوم

آن خطاط سه گونه خط نوشتی

يكی او خواندی، نه ديگران

يكی را هم او خواندی، هم ديگران

يكی نه او خواندی، نه ديگران

آن خطّ سوّم منم

***

يارو عجب ديوانه ‏‏ای بوده است؟ آن خط سوم، خط ميخی هم نمی‏ توانسته ‏است باشد. لابد اگر هم بوده است، اندکی آن را کشيده و خط سيخی از آن درآورده است. شايد هم خط امام بوده است که اين روزها خواندنش حرام و جرم است و ديگر کسی هم در ايستگاه آن خط نیز نمی ‏ايستد. البته اگر نه او خواندی، نه ديگران، اشکال از کامپيوترش هم می ‏توانسته است باشد. کامپيوتر من هم پارسال همين بلا سرش آمده ‏بود. هرچه من تايپ می ‏کردم، نه او خواندی و نه ديگران، خودم که هـــــچ.

اگر نه او خواندی، نه ديگران، پس نوشتن‏ اش چه معنی داشتی؟ طرف دیوانه بوده است؟

نه جانم، این روزها بسیارند کسانی که سخنانی می گویند و می نویسند که نه خود دریافتی، نه دیگران. این ها دیوانه نیستند. هفت خط اند. ر

افسونباری ژن و افسونکاری دین

همه دین‏ ها و آئین‏ ها با چشمداشت به ساختار ژنتیک انسان در ذهن او جا می افتند و پایدار می‏ شوند و از آن‏ در راه افسونکاری بهره می ‏جویند. ذهن انسان سبب جوست و به هر آنچه بی‏ سبب روی می ‏دهد، خیره می‏ شود و درنگ می کند و در پی چرایی می گردد. آنگاه اگر پاسخی نیابد در شگفت می ‏شود. شعبده بازان با چشمداشت به این گرایشِ ذهنی انسان کار می کنند و هر تردستی و افسونگری، با ته مایه ای از این چگونگی شکل می گیرد. پیامبران نیز با توجه به این ویژگی ذهنی، معجزه را گواهی بر راستی ادعای خود می‏ دانسته ‏اند.

پستانداران با نوازش آرام و رام می شوند و انسان که رسته ای از این دسته از جانورا است نیز. نوازش، نخستین دریافت عاطفی ِنوزاد از مادر خود، پس از زاده شدن است. دریافتی که هنگامه ی آمدن به جهان را آسان می‏ کند و هراسِ نوزاد را کاهش می‏ دهد و او آرام می‏ کند. گرمای مهرِ مادر، جان پوشِ آدمی می‏ شود و تا پایان هستی، او را امیدوار می ‏دارد. جهان، جایی سرد و سیاه و سنگین است و ما را همین گرماِ، تا پایان زندگی، مانا و افراشته و افروخته و امیدوارمی ‏دارد.2

نوازش، کلید انبان عاطفه انسان است. انسان چون دیگر پستانداران، با نوازش مجاب می‏ شود. چنین است که مکان های مقدس را با ساختمان ‏هایی دلگشا که با کاربردِ همه ی ترفندهای روانگردانِ هندسی بنا می شوند، با آرایه های دلنشین و شادی آور از آینه و نور و عطر و گل و گلاب و آب و گیاه، پرداختی نوازشگر و ذهن فریب و روان گردان می کنند. آیا هرگز از خود پرسیده اید که چرا در کنار هر واحه ی خوش آب و هوا، کلیسایی، کنشتی، مسجدی، زیارتگاهی و یا نیایشگاهی ساخته اند؟ برای آن که نیروی روان گردان ِ طبیعت در آن آبادی های خوشبوم، به حساب معجزه های آن زیارتگاه ‏ها و نیایشگاه ها و امامزاده ها گذاشته شود. با این حساب، خدایان و انبیا و اولیا و امامزادگان، آبروی خود را در اذهان پیروانشان از ساختار ژنتیک خودشان می‏ گیرند. یعنی هرآنجه را انسان خوش می ‏دارد، با ترفندی ساده بخود نسبت می‏ دهند تا ما خوشداشت ‏های خود را که واتاب های ژنتیک ما هستند، به حساب "کرامات" و "برکات" آن ها بگذاریم. چنین است که بزرگترین شب سال، شب میلاد مسیح نام گذاری شده است و گل سرخ را مسلمانان "محمدی" نام ‏نهاده اند و خورشید و ماه و ستارگان را ردَ پای قدسین می ‏خوانند و آفتاب را پرتو ایزدی. نیز چنین است پیوند دادن ِ روی و بوی خوش به پیامبران و امامان و بستگان آن ‏ها. فراتر از آن، اگر با اندکی ریزبینی، به هندسه کاربردی در ساختمان های مذهبی بنگرید، درخواهید یافت که همانندی شگفتی میان آن ساختمان ها با اُرگان های جنسی انسان است. نمونه این همانندی، مناره، گنبد و محراب است که با گرته برداری از ابزار جنسی انسان، شکل گرفته اند. برای نمونه، همانندی گنبد و پستان و یا محراب با خمِ ران زن و مناره با ابزار نرینگی مرد. این چگونگی، ورای گوش هوش انسان در گذارِ هزاره ها شکل گرفته است و اکنون زایران رهرو، آن مکان ها را دلگشا و آرامش بخش می یابند. گفتمان؛ " بارگاه ملکوتی"، بازتاب عاطفی این چگونگی ست. بارگاهی که ملکوتی بودن اش را از کششِ جنسی انسان وام می گیرد و ریزه کاری های آن یادآور کشش ها و کوشش های جنسی هر فرد با جنسِ مخالف است و دیدنِ آن ها آرمان ها و آرزوها و نیز خاطرات خوشِ نظربازی و هوسرانی و خوشباشی را به ذهن آدمی می آورد.

ذهن انسان در برابر شکل های هندسی، بی تفاوت نیست. هر شکل هندسی، عاطفه ی ویژه ای را در ما برمی انگیزد. گاه این چگونگی چنان با شتاب و ناگاه روی می دهد که از چشمِ گوشِ هوش، بدور می ماند و تن به تورِ خِرَدِ آدمی نمی دهد، اما بدن را به واکنش های فیزیولوژیک وا می دارد. برای نمونه، هنگامی که چیزی، خاطره ی ناخوشایندی را در ذهنِ آدمی زنده می کند، به یکباره فشارِ خونِ انسان، اندکی افزایش می یابد و تپش قلب تندتر می شود و پوستِ او اندکی عرقناک می شود. گاه این واکنش ها چنان اندک است که فرد از آن ها باخبر نمی شود.

ذهنِ آدمی گرایش های برآیشیِ ویژه ای دارد که بنیادِ ژنتیک دارند. یکی از این گرایش ها این است که ما – بی که بدانیم - دایره را بیش از مربع و یا شکل های چند گوشه ای دیگر می پسندیم. این چگونگی را افسونگران و تردستان، از دیرباز دریافته بوده اند و در بازی های افسونگری خود، تا به امروز از آن سود جسته اند. طراحان اتومبیل نیز.

در پیوند با دین نیز، افسونباری ژن، سرچشمه افسونکاری دین است.این رشته، سری دراز دارد و حوزه ای چنان پُر ژرفا و گستراست که با چندین رشته ی علمی، از جمله؛ روانشناسی، زیبایی شناسی، حس های پنجگانه، ادراک، طراحی، صحنه آرایی، هندسه، اِرگونومی، تاپولوژی ( سطح شناسی)، بوم شناسی، فیزیک، شیمی و رفتار شناسی سروکار دارد. در گذشته، شعبده بازان و معرکه گیران و افسونگران و قماربازان و پیامبران و ملایان و شاعران و مردم فریبان، سررشته دارانِ این حوزه بودند. اما در روگارِ ما بازاریابان، سیاستمداران، دزدانِ حرفه ای، گوگل، آمازون، مایکروسافت و همه ی کسانی که خواستارِ

جلب توجه مشتری و خالی کردن جیب او هستند، با تکنیک ها و تاکتیک های ترفندمندی دیجیتال که در لگاریتم نرم افزارهایشان برنامه ریزی شده است، به این کار می پردازند. بهره وری از این شیوه های ترفندمندی در راستای روانگردانی و "مـُخ زنی"، تاکنون بوسیله ی انسان انجام می شد. اما با پیدایشِ هوشِ مصنوعی(َA.I)، کسی را یارای پیش بینی بازتاب های کاربردِ این شیوه در آینده نمی تواند باشد.

..............

1. میانگین دمای کیهان اندکی بیش از 270 درجه سانتیگراد زیر صفر است.

2. https://uxdesign.cc/psychology-of-shapes-in-design-how-different-shapes-can-affect-people-behavior-13cace04ce1e

جنگ پیر و جوان در ایران

به گواهی تاریخ و ادبیات ایران، جامعه ما همیشه پدرسالار بوده است و پیرسالار. در سرزمین ما همیشه میان پیر و جوان دیواری از بی اعتمادی و ناراستی برپا بوده است. نماد سمبلیکِ این چگونگی، کشته شدن سهراب بدست رستم است. اما گواه روشن و امروزی اش، ستمی ست که اکنون به دختران و پسران و زنان ایرانی می شود. از چشم انداز ارزشی امروز، پدرسالاری و پیرسالاری دو گرفتاری‏ بزرگ تاریخی ماست. جنگ کنونی مردم و حکومت در ایران را نیز به تعبیری، جنگ پیر و جوان می ‏توان خواند. جنگی که ریشه در تنش ناشی از برخورد ایده‏ ها و اندیشه‏ ها و سنّت های پوسیده ی آخوندها با خواهش ها و خواسته ها و آرمان های جوانان دارد. این جنگ در کشورِ ما اکنون به جوان کشیِ سیستماییک راه برده است.

حکومتِ جامعه ی پیرسالار، از تغییر- هرگونه تغییری - روگردان و گریزان است. "تغییر" در ذهن پیران در بسی بیش از بسیاری از زمان ها و باره هایی که آن را می شنوند و یا می خوانند و یا بیاد می آورند، بارِ منفی دارد و یاد آورِ کاهشِ توانایی های تن و جان و رفتنِ گام بگام بسوی مرگ و نیستی ست. هر چه انسان سالمندتر می شود، ذهن اش آموزش گریزتر و دگرگونی ستیزتر می شود و با تغییر ناسازگارتر و با یکنواختی و ثبات و بودن در فضاهای آشنا اُخت تر می شود و خوشتر می دارد که در جهان آشنای خود بماند. هراس سالمندانِ سُکّاندار و فرمانده های پیر، چندین برابرِ سالمندان دیگر است. آنان نه تنها مانندِ سالمندانِ دیگر، بخش بزرگی از انرژی ذهنی خود در راه اندیشیدن به مرگ و هراسیدن از آن بکار می گیرند، بلکه ترسِ از افتادنِ کار بدست جوانان، خوابِ شبانه از سرِ آنان می رُباید و کابوس هرروزه ی آنان نیز می شود. چنین است که پیرانِ به دولت رسیده، از دیگرگون شدن و نو شدن جامعه گریزانند، زیرا که هر پدیده ی نو، گستره تازه ای ست که ای بسا آنان درباره اش چیزی نمی دانند و می ترسند که نادانی آنان، سبب افتادنشان از اریکه ی قدرت شود و دیگران جایشان را بگیرند.

انسان همیشه خواستار جاودانگی و ماندن است و هر گونه دگرگونی، بی ثباتیِ هستی را بیادِ او می آورد. بگذریم از این که در روزگارِ ما مد شده است که رفتن با جهان و تغییراتِ آن را نشانه روندگی و پویایی انسان بدانند.(1) شاید چنین باشد، اما پژوهش های بسیاری در گستره ی روانشناسی پابسالی (Geropsychologyنشان داده است که انسان از زمانی که مرگ را باور می کند، یعنی پس از چهل سالگی، دیگر از تغییر و دیگرگون شدن خوشش نمی آید.(2) همچنین دگرگونی های ساختاری در تورینه ی اعصاب مغزِ انسان در دورانِ سالمندی، سبب می شود چراغِ آگاهی ذهنِ او رو به فروکاهی نهد و حافظه اش اندک اندک خراب شود و آموزش و فراگیری برای او دشواری روز افزون داشته باشد و وی را از جابجایی و تغییر، بیزار کند.(3)

بله، پیران از تغییر گریزانند، اما جوانان که مرگ را باور ندارند و آینده را دامنه دارتر و خوشایندتر از گذشته می بیینند، هماره خواستاردگرگون کردنِ جامعه و جهان‏ اند. چنین است که همیشه و در همه جا، حاکمانِ پیر، اهرم‏ های قدرت را با چنگ و دندان نگه می‏ دارند و با جوانان و آ زوهای آنان با پوزخند برخورد می کنند و شاید باور دارند که:

آنچه در آینه جوان بیند
پیردر خشت خام آن بیند

در کشورهای دموکراتیک، جوانان سرمایه های کشور انگاشته می شوند و نیازهای آنان در برنامه ریزی های کشوری در نظر گرفته می‏ شود، اما در نظام‏ های خودکامه، حکومت هماره با جوانان و نهادهای جوانی، مانند دانشجویان، مد پرستان، دگراندیشان و دیگرخواهان درستیز و کشمکش است و هماره آنان را در دیدرس خود دارد. پایاندادِ این فرآیند، کشمکش و ستیز و در پایان هرج و مرج و انقلاب است. یکی از بازتاب ‏های این چگونگی در ایران، خیزشِ دلاورانه ی جوانان برای درهم پیچیدنِ تومارِ نکبت و ننگی ست که ملاهای فرتوت را از سردابِ مکتب خانه ها و امام زاده ها و مسجدها و مرده شوی خانه ها، به کانون قدرت و حکومت رسانده است. یکی دیگر، شمار فزاینده ی خودکشی در میان جوانان ایرانی در چند دهه ی گذشته است. اکنون خودکشی جوانان در ایران یکی از بزرگترین مشکلات اجتماعی ست که هرگونه گفت و نوشت درباره ی آن بازتاب های مرگبار امنیتی دارد.

........................

1. این نیم بیت از نیمایوشیج، نمونه ای از این چگونگی ست: من برآن عاشق ام که روند ه ست.

2. نگاه کنید به این لینکِ : https://www.thehealthsite.com/news/study-finds-why-older-adults-find-it-difficult-to-adapt-to-new-environments-ag0416-393465/

3. https://www.zdnet.com/article/why-is-change-so-hard-for-some-people-especially-older-ones/

4. https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/876383-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

................

و در اینجا: https://www.isna.ir/news/1400062014235/%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%DB%B1%DB%B5-%D8%AA%D8%A7-%DB%B2%DB%B9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D9%88%D8%AA

دنبـــاله

من این سوی آب تشنه

تو آن سو

میانِ ما

دریاست تشـنگی